تبليغاتX
نامه های من به خدا

نامه های من به خدا

@امام زمان دوست دارم@

سپیده ازت ممنونم

سپیده واسم فاله قهوه میگیره خداییش هر چی میگه واسه اینده راسته تا الان که واقعا ازش ممنونم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

------------------------------

فکر کنم دیگه واقعا دارم عاشق میشم عاشقه یک ---------- مامانی و دوست داشتنی واقعا ...........
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

سسسوخت

خدا جون سلام هم کیسو هم موبایل سوخت اخه با هم چرا موبال وامروز گرفتم عصرم کیس بعده ۱ماه میاددددددددددددددددددددددد
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

6روز

خدایا شکرت ۶ روز دیگه مونده حاجتمو نمیدی
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

40 روز

سلام خدا جون خیلی خوبم شکرت 40د روز حرم نظر کردم خودت میدونی واسه چی وای خدا امروز خیلی حرم خلوته خیلی صفا کردم با حرمت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 7:53 قبل از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

حافظ

سلام خدا چه کار باید بکنم خسته شدم از همه چیز از همه کس میگم میخندم با همه هستم تو جمع شرکت میکنم اصلا هیچ کس متوجه این غمه من نیست تو که میدونی خدا پس چرا اخه چرا نمیدونم کاش یک نفر بود بهم میگفت چه کار باید بکنم واقعا خسته شدم شبا اصلا خوابم نمیبره از فکرو خیاله بیهوده خسته شدم خدا جون تو که همیشه تو خوابام میگفتی چه کار باید بکنم پس چرا منوووووووووو رها کردی دیگه دوسم نداری  مرسی حافظ تو دلمو یک کم روشن کردی ........ 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم فروردین 1389ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

شکر

خدایا شکرت ......................خدا جون حوصلم سر رفتهههههههههههههه..........
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

نميدونم........

نمییییییییدونم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

نشونه .تنهام,

سلام خدا امشب اومدم بگم از همه چیت ممنون خدا جوندلم گرفته قد تموم دنیا دلم گرفته چه کار باید بکنم خیلی تنهام اندازه تکتکه ستاره های اسمون دلم تو رو میخواد امام زمانم امام زمانه قشنگم اخه چرا نمیاین اگه شما بیاین همه بدیا تموم میشه همه ادما خوب میشن همه غمها از بین میرن امام زمان چه اشکال داره همه دردمو بفهمن اره من شمارو دوست دارم ولی اخه رفتارم اینو نشون نمیده ولی بهتر بزار کسی ندونه عشقه من شمایین خسته ام تنهایم خیلی تنهام خدا جون یم نشونه یکچیزی اخه چرااااااااااااااااااااااااا.................................هیچ وقت نتونستم حرفموکامل بگم تو این دیسا خیلی نامردی میشه در حقه منم داره نامردی میشه جوره دیگه اسمونی نه زمینی دلم گرفته خدا جون دوره جاهلیم عالمی داشتم ها ولی حالا حوصله همون دورانم ندارم فقط تنهام همییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین کمکم کن نشونه چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

خسته ام

سلام خدا خوبی من خوب نیستم خسته شدم یک راحی کاری چیزی جلو پام بزار خسته شدم خدا جون امام زمان اخه چرا یک کوچولو منو نگاه نمیکنین .....................
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

تبریک

سلام خدا جون خیلی خوبم اومدم تبریک بگم این اعیاد عزیزو اول به درک واصلشدن اون عمره گور به گورشدرو بدشم تولد حضر ت محمدص مبارک یباشه خدا جونم دوستتو دارم ......
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

حرمم حالو صفایی داره

سلام خدا جون خیلی حالم بهتره از چشامم که باید بگم کاملا خوب شده از اولشم بهتر ...خدارو شکر امتحانارم دادمو تا چند وقته دیگه مدرکه فوق دیپلمو میگیرم واسه لیسانسم شرکت کردم البته اگه شما صلاح بدونین قبول بشم اگه هم ندونین که هیچی چون خودمم مشتاق نیستم خودت میدونی خدا به اصراره بابا شرکت کردم اشکال نداره خدا دیگه دنیای منم اینجوری دیگه باید بگذرونیم من نمیدونم با این قلبه سنگی که من دارم اخه خدا چرا امام رضلت اجازه میده من اینقد برم حرمش دیشبم رفتم حرم فقط جلوی ضریح نشستمو بهش نگاه کردم زبونم بند اومده بود فقط ازش تشکر کردم حالو هوام مثله همیشه نبود فرق داشت راستی گفته بودم خواب نمیبینم خدا ولی دیگه نه اینجوری اخه اینم چه خوابی بود خدا سعیدو که میشناسی ÷سر خالمه ÷ارسام از من مامانش خواستگاری کرد که من جوابه رد دادام چون دوسش ندارم دیشب خواب دیدیم به یک دختره ای 5 ساله پیش دوست بوده از دختره که جدا میبشه دختره حامله بوده و به سعید هیچی نمیگه تو خوابه من بچشون 5 ساله بود تازه قیافه دخترم دیدم ولی اشنا نبود دختره خیلی خوب به نظر میرسید خدا جون من که از سعید میدونی خیل یبدم میاد لطفا دیگه خوابشو نبینم اگه یادت بیاد یک بار دیگه هم همچین خوابی در موردش دیده بودم خدا چون بیخیال من با این پسر خاله خلاف حوصلشو ندارم ......................
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

این رسمش نیست

روزگار چه میکنی با من که عمرمو واسه خدا گذاشتم من که جز حرف حق حرفی نزدم این رسمشه نه به خدا داره نامردی میشه در حقم این رسمش نیست خدا جون .....................
+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

خواب

خوابم نمببینم تازگیا بفهمییم دنیا دسته کیه قربونت خدا دوست دارم هوارتا ................ 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

عید غدیر خم مبارک

سلام خدا جون الان یک ماه میشه عمل کردم وخدارو شکر راضیم راستی از قوله من به امام علی این روزه بزرگو تبریک بگین این اولین روزی که از خونه جدیدمون واست خدا جون نامه میدم دوست دارم هوارتاااااااااااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

ممنون

خدا جون ممنون
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

عمله چشمم ....

سلام خدا رفتم دکتر از این عینک خسته شدم  خدا ...دکتر عکس نوشت ...عکسارو گه گرفتم حالا میگه باسد عمل کنم ژنجشنبه این هفته عمل دارم تفلک مامان برا اولین بار ازش خجالت کشیدم با بدبختی ژول جور کرد واسه خودخواهی من خیلی خود خوام میدونم ولی منم بابا افسردگی گرفتم لازم میدونم واسه خودم یک تغیری ایجاد کنم تو خودم دیگه خدا جون سژردم عملو دست شما بدشم دسته امام زمان به امیدهخ خودت خدا جون
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

خونه نو مبارک ممنون خدا

سلام خدا جون ممنونتم یکی از حاجتماو دادی خدا جون ممنونتم ممنون ممنون بلخره خونه خریدیم ولی نزدیکه کسی که من ازش خوشم نمیاد حالا خودت نگه دارم باش دیگه باشه خدا ...........
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 6:24 قبل از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

حاجت

ای خدا جونم دانشگام شروع شد کمکم کن خدا ترم اخره همه امیدم به توست خدا این ماه دیگه حاجتمو میخوام قرارمون خدا که یادته دیگه روز تولد حضرت معصومه باشه خدا ......
+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

مرگ بر مزاحم تلفنی .پیام تسلیت

ای خدا دیشبم واسه افطار رفتیم کوهسنگی ولی مگه میزارن ادم خوش بگذره اون از بابا اونم از اون ۲تا مزاحم که امروز دیگه گوشیمو خاموش کردم الانم یک د قیقه روشن کردم باز زنگ زد بازم خاموش کردم ای  خدا کی میخوان این پسرا  ادم بشن نمیدونم......... و اما امشب تعذیه بابای دوستمه قراره بعده افطار با دوستای دیگم بریم خودت که خدا میدونی ما ۵ تا دوستیم که حدود ۶ ساله باهمییم گناه داره تو تو این موقعیت نعیمه رو تنها بزاریم ....زنگ زدم بهش تفلک بس گریه کرده بود صداش در نمیاد باید برم دلمک براش خیلی تنگه ...........نعیمه جونم تسلیت میگم.....

gnj52gi70pwu30rh71n0.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

کتک بابا گله هر کی نخوره خله

سلام خدا میبینی روزه اوله ماه رمضونی چه بلایی به سرم اومد اینم عکسشه بابام بس دوسم داره اینجوری نازم میکنه خدا جون حالا که گذشته منم فراموش کردم ولی خدا این رسم زمونه نیست .........

اره خداجون اخی امشبم احیاست توفیق بده بیام خدمتتو واسه ظهوره اقامون دعا کنیم.....

701yi5weyfp2l1qssmpw.jpgببین خدا ناز کردشونه ها بس دوسم داره موقع ناز کردن با ناخوناش نازم میکنه .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

اینم واسه تو گرفتم بخونش

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

تموم شد دیوه سیاه

اخی از دست دیوه سیاهم راحت شدم تموم شد تموم شد همه چی ممنونتم خدا ممنون دوست دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

دیو سیاه

خدا باز ميبيني حوصلمو ديگه سر برده بعده عمري به خياله خودم رفتم سره كار از تو خونه نشستنو غصه خوردن نجات پيدا كنم ولي مبيني خدا روز اول كه رفتم چون با فهيمه بودم باهام خوب صحبت كرد تا حواص فهيمه پرت ميشد با كنايه جحرف ميزد مثلاا ميگفت اگه بالا سره منشي نباشي كارشو خوب انجام نميده حالا با شما نبودم ها...به دل نگرفتم گذاشتم رو اينكه واقعا شايد با من نبوده خدا روز دوم يعني اولين روزي كاري رفتم همه جا رو عين دسته گل تميز كردم فرداش اومد گفت اون اتاق كناري رو واسه چي دست زدي به تو ربطي نداشت گفتم باشه ببخشد روز بعد گفت يك سري چيزهارو فتو كن بزن به در رو ديوار انجام دادم عصرش اومد هي چيزي گغفت چرا اينجوري زدي اون حوري نزدي خدا چرا اينقد گير ميده برام شده ديوه سياه اسم صاحب كارمو حسين شمشه اي اسمشو ميزارم ديو سياه ........اه ديو سياه چقد از دستت اشك ريختم اينم سره كار رفتن من چنقندر حقوق ميده كلي تيكه بارم ميكنه خدا ميگه تكلمم با مشتر خوب نيست در صري كه بقيه ميگن تو بهتريني ادم مزخرفي ازش راضي نيستم اشكمو در اورد پاشو ميخوري اقا حسين ديو سياه .............تادمي كه ميام بيرون داه بهم غر ميزنه ......ديو سياه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

زنده بودنو واسه چی میخوام واسه کی میخوام نمیدونم

یا صاحب الزمان مبخوام تو زندیگیم فقط یک نفرو فقط دوست داشته باشم اونم شمایین یا اقا جان افقا جان به خدا کنیزیتونو میکنم منو ببرین پیشه خودتن اقا دوستون دارم دلم نمیخواد طلوع برج 8 تو ببینم منو ببرین پیشه خودتون

اقا خواهش میکنم التماس میکنم ای خدا درد دلمو به کی باید بگم کس محرم اصرار من نیست خدا خسته شدم اگه بیفتم حوصله اقای غر غرو ندارن با غر غر میکنه خدا جون چه کار کنم تو بگو دیشب تا 1 گریه ردم الانم واسه نماز پاشدم تا الان که ساعت 6 دارم گریه میکنم خدا یا ک میشه این اشکای من تموم بشه قربونه خودم برم چقد اشک  درم از کجا میارم ایمن همه اشکو ای خا غمی رو دلم که با هیچ چیز برداشته نمیشه خودمم نمیدونم چه غمی دیگه حتی دوست ندارم ازدواج کنم اره دیپه یک دختر 22 ساله وای نه تو خانواده ما اصلا سابقه نداره تقصیره مامانه ولش کن تقصیره خودمه خوب نه زیبایی دارم نه نجابت نه کلامه خوب نه هیچی واسه همینه یک دوست صمیمی هم ندارم دارم حتی دوستی دارم که 8 سال باهاش دوستم ولی به خاطر اینکه اینقد لاغر و طشت شدم دوست ندارم باهاش رفت و امد کنم چه کنم دیگه تازه همین امروز قراره برم ونشو ولی خدا جن نمیخوام برم اگه برم خانوادش منو ببینن با خودشون میگن چثقد این دخمله خوب زشته خوب حق دارن من ناراحت نمیشم واسه دوسته عزیزم فاطمه جان ناراحت میشم اخه لابد سر کوفتشو به اون میزنن خدایا یک کاری کن غیر من و اون تو خونشون کسی نباشه خوب خدا جون نمیخوام فاطمه جونم دوسته عزیزم ناراحت بشه کاش میشد میتونستم قرار امروزو کنسل  کنم کاش میشد اه خوب دختره خر وقتی داری قرار میزار یتو این فکرا باش نمیدونم تو این دنیا دیگه هیچ کس خوشحالم نمیکنه خدا یا معجزتو نشون بده یک کاری کن قبول شم دیگه غرغر اقای غرغررو نشنوم خدایا کمکم کنبزرگ شدم چقد بد کاش هیچوقت نمیفهمیدم 22 سالمه خیلی بد شد فهمیدم خیلی ناراحتم خیلی خدا خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااادوست دارم تو چی کاش میشد منو ببری اون دنیا جز تو کسشی رو نمیخوام خدا هیچ کسو البته با اونایی که تو میخوا یکه الان پیشه تو ان باز ارو شدم خدا کنه سرمو میزارم رو بالشت خوابم بره خدا کنه ..........ماجرای بقیه امروز شب که ا خونه فاطمه اومدم مینویسم باشه خدا پس تا اون موقع منتظرم بمون ................امید وارم نامم به دستت برسه خدا امام زمان شما هم بخونین یک کمش ماله شما هم هست فعلا بای  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

خدا میبنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

خدا جون دلم گرفته غصه تمام وجودمو گرفته گلوم از بغض داره میتکره میدونی خدا دلم میخواد داد بزنم دیدی امشب دیگه به وضوح مشخص بود من هیچی وقت نمیتونم چیزی رو واسه خودم بخوام 2تا کلاس دوست داشتم برم ولی چی شد دیدی جواب بابا چی بود خدایا برای رضای دله تو هچی نگفتم هیچی ولی ازاد که هستم هر چی دلم میخواد اینجا بنویسم خدایا بیخیال واسه دله بابا رفتم دانشگاه واسه دله بابا هر چی خواست کرد م  اخرشم دختره بده منم ..............بزرگ شدم شرط بستم با خودم دیگه رو حرفشون حرف نزنم اخه بزرگ شدم از رو این کلمه 100 بار باید بنویسم تا بفهم من هیچ حقی تو زندگیم نداشتم 5 ساله دوست دارم برم کالاس اشپزی ولی نزاشتن میبی نی خدا جون هیچوقت نذاشتن چیز یکه میخوام واسه خودم داشته باشم به خاطره اونا رفتم کلاسه ارایشگری بعذشم 2 سال رنج که خودت میدونی ولی بلخره تموم شد و من دیگه بهش حتی فکر نمیکنم حدود یک ساله که به هیچ چیز فکر نمیکنم خدا خیرت بده خدا جون منو بردی تو کلاس امام زمان ادمم کردی  خدا جون من که نفهمیدم اخرشم منو دوست داری یا نه داری اگه نداشتی اینقد لطف بهم نمیکردی اخرین خواسته امشب خدا ون این ترم سنگین بود هر چند ترم دیگه سنگین تره ولی خدا جون با حاله خرابه من معجزه میکنی اگه همه درسامو قبول بشم خدا جون به خاطر بابا یعنی میدونی حوصله غر غرشاو ندارم به خدا نردارم وقتی باهام حرف میزنه انگار یک پتک برداشته داره میزنه تو سرم هر کار میکنم توش عیبه نمیدونم شاید حق با اوناست من دختر بده ام میدونی خدا واقعا گاهی وقتا باوذرم میشه که که من سره راهیم شایدم باشم اره هستم نمیدونم اگهخ هیستم اینم تو خواب بهم بگو اخه زن دایی فاطمه میگه تو یک سبد بودی من پیدات کردم مامانت میگفته همین که الان بهش میگی مامان گفته من دختر دارم بده من بزرگش کنم خدا من بچه سره راهیم البته زن دایی به شوخی میگفته میدونم خودم خدا جون دلم گرفته کاش تو ایرانم یک جا واسه سر گرمی ما جونا بود باز خوش به حاله پسرا که ازادان خوش به حالشون هر جا میخوان میرن هیچکسم کار به کارشون نداره چرا بابا باز نشسته شد  حالا میششنه تو خونه هی گیر میده به من این مامانم که میخواد  منو ترشی بندازه به همه خواستگارا جواب رد میده بابا میخواین منه غرغررو چه کار ردم کنینی برم دیگه یک زنمدگی تازرو شرع کنم وای خدا باورت نمیشه اگه بگم والا دروغم چی بود بابا میاد پشتهخ پنجره وای میست9ه منو نگاه میمکنه ببینه من دارم چه کار میکنم خنده داره مگه نه خیلی جالبه مگه نه خدمونیم ها منم یک بدبختم البته نه بدبخت از نظر شاید زندگی نمیدونهم قاطی کردم نمیدونم چی بگم فقط میدونم خهسته ام یک یار میخوام یک همراه یکی که درکم کنه خدا جون اون یارو برام میار ینمیدونم چرا از وقت یاون خوابارو دیدیم همش به فکه برجه هفتم شاید میخواد تو این برج معجزه بشه نمیدونم به جونه خودم من فقط یک یار میخوام یک هم صحبت یکی که دردو دلمو بفهمه حهر وقت مینویسمن فکر میکنم الان بابا میاد اخر اقای غرغر هر وق میاد (میگه بابا جان به جای این کارا درستو بخون)یکی نیست بهش بگه بابا بیخیال درس حوصله ندارم خوب چه کار کنم اصلا خدا جان حضرت زهرای یک کار یکن قبول شم تابشستونم زهرم نشه خدا اصلا همین درس چی بود گریبان گیر منه بد بخت شد دانشگاه بد نیست ولی خوب دیگه خونه بیشتر به من حال میده پای این کامی عشقه خودم بشینم هر چی دلم میخواد رو بنویسم ای حال میده کیف میده جونه خودم والا نه بلا جونم ........خدا نگفت یها دوسم داری یا نه ...........چرا هر وقت مینویسم اینقد اروم میشم قبلنا ها مینوشتم ولی مجبور بودمن از کامی پاک کنم تا اقای غرغر نیاد بخونه ول یحالا خوشحالم یک وبلاگه جدا درست کردم توش میزارم تازه همینم اگه اقای غرغر بفهمه میدونی چی میگه میگه واجب بود خاطراتتو بنویسی درستو میخوند یبهتر بود نمیفهمه که این از هر چیزه دیگه برای من با ارزشتره کاش میتونستم اینارو تو کامیمی نگه دارم خدا مگه نه خدا جون یک قول بده کمکم کنی تازشم یک کار یکن هیچ وقت این وبلاگم حذف نشه خدا جون خواهش میکنم خواهش میکنم .............خدا دوست دارم حالم خوب شد برم وضو بگیرم زیارت عاشورامو بزارم گوش کنم فردا هم نوشته هامو بزارم تو وبلاگه قشنگم شب خوش خدا یک کار یکن خوابا یخوب خوب ببینیم هر دو مون ..........خوشحالم از این وبلاگ کسی خبر نداره تازه اونم اشتباه کردم بهخ جواد اقا دادم اره والا والا هر کی اینارو بخونه دمیگه این دخمله خوله......... خودتی ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

با یکی هستم که در اینده ماله منه......

میخوام برات بگم یک چیزایی هست که باید بدونی میدونی یک بار از خدا خواستم تو رو ببینم این ماجرا که میگم ماله حالا نیست ماله خیلی وقت پیشه همیشه دوست داشتم بنویسمش ولی جرات نمیکردم اخه اون وبلاگو جواد اقا شوهر فریده داشت ترسیدم خیلی ترسیدم اخه دوسنت نداشتم جواد اقا بفهمه عشقمو تو خواب دیدم اره99 دیدمت ولی مردشوره منو ببرن تار دیدمت ولی یک لباسه سفید با یک شلوار مشکی اره مشکی ÷وشیده بودی دم در خونه مامان بزرک واستاده بودی از دور صدات کردم امدی طرفم صدای اذان بلند شد از خواب پاشدم این تازه یکی از خوابامه خبر نداری پس بگم برات جونمبراتبگه یک باره یک خوای جالب دیدم اصلا غیر قابل باوره به جونه خودم تو هم بخونی باور نمیکینی ......بگم پس بخون جون فدات بگه که......خیل خوب کمیگم حالا چرا اینقد عجله داری زشته مرد عجول باشه میگم دیگه چته خسته شدی اگه جلو دستت بودم یک پس کتک نوش جان کرده بودم ها خیل خوب چیز مهمی نیست میگم صبر کن ..شب بودو تاریکی بنده طبقه معمول هر شب وضو گرفتم زیارت عاشورا رو هممراه موبایلم گوش دادمو خوابیدم نفهمیدم کی خوابم برد  یک خواب قشنگ دیدم باورت نمیشه خیلی قشنگ بود ....راستی ابولولوء رو میشناسی نگو نمیشناسی که از دستت  ناراحن میشم ها افرین گلم پس میشناسی همون مردی که دلیرانه عمر خرو کشت به درک واصل کرد خلاصه تا کتک نخوردم از تو بهتره بقیه داستانو برات بنویسم داستان چیه ب یادب خوابمو خواب عزیزموئ خیل خوب الان میگم چقد کمن حوصله ای تو ......خلاصه جونم برات بگه کمه خوابیدم تو خواب دیدم دارم میرم میرم طرفه حرمه امام رضا همراه سمیه و یوسف و فهیمه ...جای میدان برق اون بستنی فروشی یادته اونجا یک کتاب فروشی بود تو همون بستنی فروشی یک عالمه کتاب بود که تو همشو اولش اسمه ابولوء بود والا دروغم چیه لابد امام زمان اومده بود کاش خوابم واقعی بود بگذریم فهمیه گفت من میرم کتاب بخرم منم گفتم میرم حرم راه افتادم تهنای تهنا رفتم حرم حرم اینقد  قشنگ شده بود که نگو اصلا باور کردنی نبود پرده ای که جلوش بود پرده حرم حضرت علی بود الان که یادش میفتم داره اشکام میاد خیل خوب حالا تو. دیگه احساساتی نشو باشه افرین خوب دیگه رفتم تو حرم چشمم به ضریح افتاد اینقد شلوغ بود رفنتم جلو جارچوب در واستادم دلم میخواست برم جلو ولی جراتشو نداشتکم از طرفی تو دلم میگفتم اگه امام رضا منوبخواد منو ببره پیشه خودش در همون حین یک دختر خیلی قشنگ اینقد زیبا بود که نگو دستش به پنجره ضریح بود یک دستشو طرفه من برد دستمو گرفت تا گرفت یک زنه سیاه زشت نشسته بود اون گوشه پاشو دراز کرد زد به من اومدم برم عقب اون دختر خوشگله دستمو زد به ضریح همه خانما ریختن رو اون زنه تا جایی که میخورد زدنش به منم گفتن بزنش من گفتم نه دلم سوخت اومدم این ور رفتم طرفه در داشتم میامدم بیرون یک دفعه ثریا خانمو دیدم گفتم از اون گوشه بری دستت میخوره به ضریح اومدن تو صحن حرم فهمیمه با سمیه اونجا بودن یوسف باهم برگشتیم تو راه بودیم از خواب پاشدم صبش کلاسه امام زمان داشتم پیش سمیرا جون رفتم اونجا واسه سمیرا جون تعزریف کردم ندا هم بود هر دو شون گفتن حاجتتو از خدا میگیری ولی الان چند ماه میگذره ولی هنومز تو رو ندیدم کجای پس خوشمله من ببخشید سرتو به در د اوردم راستی به نظره تو خدا منو دوست داره یا نه ..................

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ... 

خدا دوسم داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

تولد تولد تولد همه میگن تولدت مبارک ولی اونی که باید بگه هنوز نگفته اخه خدا این چه دنیای نا مردی اخه خدا کاش یک شماره داشتی یا یک فرشتتو میفرستادی تا رو در رو با هاش دردودلمو بگم اخه خدا چی شده اون همه مهربونیت خدا جون کجا رفته اون وفاداریت پس چی شد گفتن تو ارحم الراحمینی پس کو 2 تا حاجت دارم گفتم کادو تولد میخوام مگه این نیست که روز تولد ادم بهش کادو میدن منم از تو خدا جون کادو میخوام اخه پس کو اون کادو که باید بدی اخه خدا جون پس کو کادوم اره خدا خوابشو دیدیم نشونه هاشو پس کو خودش اسمشو صدا زدم تو خواب عین واقعیت گفتم .........جانم جانم به فدایت کجایی یا امام عزیزم یکی هم اسم تو از بچگی دوسش دارم خیلی خیلی تو عشقم وفادار نبودم ولی دوسش داشتم همیشه همه جا به یادش بودم خیلی خیلی دوسش داشتم یک مدت ازش دور بودم ازش یادم رفته بود ولی دوباره پس از 3 سال با این که ندیدمش نزدیک دو سال به یادش افتادم دلم براش تنگ شده اشک میریزم واشه عشق قدیمیم دلم براش تنگ شده خدا حد اقل اگه منو اون ماله هم نیستیم خدا یک خواهش بزار یک بار از نزدیک ببینمش دلم براش تنگ شده یا صحب الزمان جان مادرت حضرت زهرا حاجت روام کن برای اخرین بازر فقط یک بار دیگه ببینمش خدا جونم فقط یک بار دیگه خواهش میکنم خدا جون خواهش میکنم خدا جون کاش میبود میددی من از فراقش چه رنجی میکشم با یادش میخوابم با یادش از خواب پا میشم زره زره اب شدم اب شدم هیچکی نگفت شاید از دوری یک نفر بوده کسی با خودش گفت شاید این بد بخت عاشق بووده عضسث9  لبق      عهثب-نمقلههخدا خداخداخدادختهارنبثسهیبتثیتتیببببببسششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششششاشششششششششششکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککااااااااااااااااااااااااااشششششششششششششششششششششششششششککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککیمک بار دیگه ببینمش فقط یک بار خدا خدا جون اخر حرفام بگم بهت امتحانامو قبول بشم برای شادی دله بابا هیچوقت واسه شادی دله خودم کاری نکردم هیچوقت برای شدی دله خودم فقط یک خواهش دارم اونم اینه یک باره دیگه 000 رو بینم دوسش دارم اونم اگه صلاحه تو باشه همین

فاطمه خدا حافظ

امید وارم خدا جون این نامه مثله اون اس ام اسای که واست زدم به دستت برسه دوست دارم خدا جونم اگه تو نبودی منم تو این دنیا نبودم نننننننننننببببببووووووودم خدا یک سوال تو هم منو دوست داری ذوسم داری یا نه جوابم رو بده حضرت علی ششما چی امام زمان شما چی حضرت معصومه شما که بهم گفتی چون منو زدی  تو حرمت یادتونه فریده گفت شاید از عشقه زیاده حضرته معصومه زدت ولی من گفتم نه این نیست اونا منو دوست ندارن واقعا منو دوست ندارین حضرت زهرا شما چی منو دوست داری اصلا از اون بالا منو نگاه میکنین یا اینقد سیاهو کثیفوکدر شدم که دیگه دوست ندارین منو ببینین خدا جون....................من که همتونو دوست دارم......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  | 

تولدم مبارک

تولد تولد تولد مبارک که دیروز بود گفتیم برو بچ حلوا بپزن نپختن الان عکسشو میزاریم .......ایول تولده بدووو بدوو تولده کوچیکو بزرگ همه زنگیدن تبریکات گفتن از همشون ممنون پیر شدن که اخه بچه کوچوالو ها تبریک نداره .......... ای خدا رفت سالا چه پشته هم میانو میرن ای داده بیداد یک عمر وبلاگ نوشتنم به جایی نرفت .............pdsa1b6okgpvmnrdh8n8.jpg

نه بابا حوستون کرد ترش نکنین هنوز ۲۲ سالمه با هزار تا ارزووووووووووو..........

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 9:49 بعد از ظهر  توسط دختر لوس ...  |